انسانها، مخلوقات تنها

انسانها با یکدیگر متفاوتند، و دور از هم، و بی خبر از حال یکدیگر، و این دلیل تنهایی است.

خیلی ساده است و خیلی پیچیده. تو به آسمان نگاه می کنی و چشمت دنبال ستاره هاست. دوستت به آسمان نگاه می کند و دنبال کفترها می‌گردد.

تو از درد فهمیدن صحبت می کنی و اینکه ای کاش هیچ وقت نمی دانستم و بغل دستیت به درسهای دبیرستانش فکر می کند و اینکه "راست می گویی اصلن هم به درد نخوردن". 

انسانها از فهم یکدیگر عاجزند.

ممکن است عاشقانه‌ترین سرود جهان را بسرایی و به جرم طغیان دارت بزنند.

در شوق یاد دادن بسوزی و به تهمت نخوت طرد شوی.

انسانها با یکدیگر بیگانه اند.

براستی آیا خداوند الگوی واحدی برای آفرینش انسانها نداشت؟

یا به عمد و از روی قصد آنها را چنین متفاوت آفریده که از تنهایی آنها اطمینان حاصل کند؟

/ 0 نظر / 14 بازدید