خزعبلات شبه فلسفی (1)

برای هر مقایسه ای دو چیز لازم است: ملاک مقایسه و ابزار اندازه گیری.

ملاک در وهله اول باید واضح و روشن بوده و قابل اندازه گیری باشد. بسیاری از ملاکها بدیهی به نظر می رسند ولی وقتی در قالب زبان بیان می شوند مفاهیمی مبهم هستند. برای مقایسه باید این مفاهیم مبهم به کمیتهای قابل اندازه گیری ترجمه شوند. فرض کنید می خواهیم بدانیم از دو غذا کدامیک برای انسان مفیدتر است. "مفید" یعنی چی؟ اگر ملاک مقایسه را مقدار پروتئین آن بدانیم ملاک نادرستی نیست اما ملاک ناقصی انتخاب کرده ایم. زیرا اگرچه پروتئین مفید است ولی "مفید بودن" مفهومی فراگیرتر از پروتئین داشتن است و شامل ویتامین داشتن، فیبر داشتن، و فاکتورهای دیگر می شود. علاوه بر آن تعادل بین این فاکتورها لازمه مفید بودن است و نهایتا در شرایط مختلف و بنا به نظرات مختلف ممکن است مقدار فاکتورها برای مفید قلمداد شدن متفاوت باشند.

کمّی سازی ملاکهای مبهم یکی از بزرگترین مشکلات تصمیم سازی است. کدام کاندیدا برای تصدی این پست مدیریتی مناسب است؟ کسی که مدیریت بهتری دارد! کسی که سابقه مدیریت بهتری دارد! کسی که انگیزه و تخصص بیشتری دارد! کسی که برنامه بهتری دارد! همه این جملات رایج روزمره در موقع اندازه گیری بسیار مبهم هستند. 

بعد از رسیدن به یک ملاک مقایسه واضح مسئله مهم دیگر ابزار و روش اندازه گیری است. در بعضی موارد ملاک تعریف شده خود واضح است ولی ابزار مناسبی برای اندازه گیری مستقیم وجود ندارد. در این حالت در بعضی موارد می توان از روشهایی برای سنجش غیر مستقیم استفاده کرد. اما این روشها باید برپایه علم و مورد تایید دیگر دانشمندان نیز باشند. مثلا گرم شدن زمین ملاک مشخصی دارد: دما. اما آیا ابزار مناسبی برای اندازه گیری دمای متوسط کره زمین داریم؟ در اینجا با روشهایی آن را از دمای متوسط محلهای مختلف در اقصا نقاط زمین محاسبه می کنند. 

اما مثلا اگر بخواهیم ثروت دو فرعون مصر باستان را با هم مقایسه کنیم با وجودی که ملاک ثروت مشخص و واضح است، ابزاری برای اندازه گیری آن نیست و روشی علمی نیز برای سنجش غیر مستقیم آن وجود ندارد. در این حالت فرضیه های ما تنها در حد گمانه زنی بر اساس شواهد تاریخی باقی می مانند.

/ 0 نظر / 10 بازدید