زن از نگاه شاملو (برگی از دفتر خاطرات 26/10/81)

شعرهای احمد شاملو که برای آیدا گفته است می‌تواند تا حدودی دید او نسبت به زن را نشان دهد. یک دید والای زمینی که اقتباسی است از فرهنگ غربی و از دید عاشقانه- عارفانه پیشینیان ما نسبت به زن که نمود آنها را در داستانهایی مثل لیلی و مجنون می بینیم فرسنگها فاصله دارد. از دید او زن موجودی است که می‌توان با تکیه بر او به جنگ سرنوشت رفت و در عین حال عشق به او در بستر نمود پیدا می‌کند. زن و مردی که از تلاشهای عاشقانه ! خسته هستند در بستر خوابیده اند و در آن حال شاملو اشتیاق بدنهای آنها را به هم تشخیص دا ده و عشق را در انتظار حدوثی مجدد می‌بیند. یعنی عشق حضوری همیشگی در رابطه بین آنها ندارد بلکه واقعه‌ای است که بین آنها (بیشتر بین پایین تنه آنها) حادث می‌شود و عشق همین است: آواز تنی برای تنی دیگر.

همه بتهایش را در پیش قدمهای زنی می‌شکند، میهمانی که تنها یک شب - و نه یک روز!- آنهم یک شب زودگذر (مثلا از سر شب تا 2 ساعت بعد) حضور دارد. و برای همین است که وصل خستگی دارد و شرم‌انگیز است. تازه رنگش هم سفید است، سفید مثل برف.

از دید شاملو همه دنیا در پیراهن گرم معشوق خلاصه می شود. البته این نه آن پیراهن یوسف است که گرم و سردش فرقی نداشت. این پیراهن بدون گرمای تن معشوق مفت نمی‌ارزد. در حقیقت این نه پیراهن است که همه دنیاست بلکه کندوی کوهستانهایی که در داخل این پیراهن است و شیرینی همه عسلهای دنیا را در خود دارد در لحظاتی خاص برای شاملو با ارزشتر از همه دنیاست. و پس از آن لحظه طلایی، لابد به تبعیت از جد حکیم ایرانی‌اش با خود زمزمه خواهد کرد:

                               زن و اژدها هر دو در خاک به / جهان پاک از این هر دو ناپاک به.

 -----------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: سطور بالا حدود ده سال پیش نوشته شده زمانی که من تازه با شاملو آشنا شده بودم و جوانتر بودم. امروز بر آن نظر نیستم و نظر دیگری دارم. نیز بسیار شک دارم که بیت آخر از فردوسی باشد. با این همه حذف نوشته ای که برهه ای از تحول فکریم را یادآوری می کند را نیز خوش نداشتم. (خرداد 1393)

/ 0 نظر / 16 بازدید